دلم برای دخترانه های وجودم تنگ شده


برای شیطنت های بی وقفه،بی خیالی هر روزه،


ناز و کرشمه ی من وآیینه


خنده های بلندو بی دلیل،


برای آن احساسات مهار نشدنی…


حالا اما…


دخترک حساس و نازک نارنجی درونم


چه بی هوا این همه بزرگ شده..


چه قدی کشیده طاقتم..


ضرب آهنگ قلبم چه آرام و منطقی میزند…!


چه شیشه ای بودم روزی،


حالا اما به سخت شدن هم رضا نمیدهم،


به سنگ شدن می اندیشم


اینگونه اطمینانش بیشتر است!!!


جای بستنی یخی های دوران کودکی ام را


قهوه های تلخ و پر سکوت امروز گرفته است.


این روز ها لحن حرف هایم آنقدر جدی شده


که خودم هم از خودم حساب میبرم…


در اوج شادی هم قهقهه سر نمیدهم و


به لبخندی اکتفا میکنم…


چه پیشوند عجیبی است کلمه ی خانم…


همین که پیش اسمت می نشیند تمام


سرخوشی و بی خیالیت را از تو میگیرد


و به جایش ..


وزنه ی وقار و متانت را روی شانه ات میگذارد،


نه اینکه این ها بد باشد،


نه ..


فقط خدا کند وزنشان آنقدر سنگین نشود


که دخترک حساس و شیرین درونم


زیر سنگینی اش


بمیرد …

/ 2 نظر / 15 بازدید
زهـــــرا

واااااااااای خیلییییییییییییییییییییی قشنگ بود [گریه]

هشت بهشت

سلام.به امام رضا حتما سلام منو برسون مريم خانم[گل]