حرف دلمه(پست ثابت)

من عادت کرده ام به حرف مردم 

به این که به من بگویند بی خیال!

به اینکه به خنده های بلندم لبخند بزنند وبا حسرت بگویند :

غم نداری، نه؟

به اینکه از دست شیطنت هایم کلافه شوند

وحتی زیرلب فحشی بدهند!

به اینکه مرا سنگدل بخوانندوبگویند:دل نداری مگر؟

اما هیچکدام ازاین مردم در خلوتم نیستند که ببینند

این دل سنگی چگونه بی تابی میکند!بهانه میگیرد و دمار از

روزگارم در می آورد!

مجبورم هرشب دستش را بگیرم وبا او قدم بزنم!

برایش شعر بخوانم تا حواسش را پرت کنم.

به او وعده های محال بدهم تا خوابش ببرد!

کسی نیست ببیند،برای آرام کردنش،

گاهی من کافی نیست،

شعرکافی نیست...

کسی باید باشد

دستی بر سر احساسم بکشد تا بزرگ شود!

کسی باید . . . برای دلم

((پدر)) شود این روزها

 

 

/ 17 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرهاد

سلام با شعر طنز پسر برتر آپم بياي خوشحال ميشم[گل] هرچند دلش زغصّه ها خون شدو رفت صدبار ادراه رفت بیرون شد و رفت چون دید که افتاده گره درکارش بادادن رشوه سخت ممنون شد و رفت ! [گل][خنده]

دوستدار آقا

سلام تبریک میگم تولد دوست گلتون رو..[گل] [هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا]

فرهاد

از عذاب لحظه هاى بى تو بودن خسته ام گر نیایى در کنارم دیگر از جان رفته ام تا به کى حسرت کشم از دورى چشمان تو ؟ دست سردم بیقرار از دورى دستان تو ؟ [گل]

امیدسرگردان

کاش ان اینه ای بودم من که به هر صبح تورا میدیدم میکشیدم همه اندام تو را در اغوش سرو اندام تو با ان همه پیچ ان همه تاب انگه از باغ تنت میچیدم گل صد بوسه ی ناب

نفیسه

سلام. خواهش می کنم وظیفس.[گل]

سروناز شیراز

مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن که در طریقت ما غیر از این گناهی نیست.......[ماچ]

نفیسه

صبح وشب راهی بازارشدن می ارزد یوسف فاطمه را یارشدن، می ارزد باکلافی که شده بافته ازخون جگر پیش تجارخریدارشدن، می ارزد ای طبیبی که علاج غم هجران هستی ازغم هجرتو،بیمارشدن،می ارزد کاروان راه بیندازکه ماشادشویم بخدا قافله سالارشدن، می ارزد تاکه یه لحظه ی کوتاه بببینیم تورا متوسل به علمدارشدن، می ارزد

نفیسه

این روزها نمازم را شکسته می خوانم چهار فرسخ دور افتاده ام ار چشمانت... *یا صاحب الزمان ادرکنی*