"سمیه محمدیان

 

کم دعا کن که مـرا از سر تو وا بکند


او خودش خواست تو را در دل من جا بکند



او که خوش داشت دلم را به تو بسپارد و بعد


بنشیند عقب و ... سیر ، تماشا بکند !



عاشقـم کرد که دست از سـر او بـردارم


که مگر درد ِ مـرا درد ، مــداوا بکند



خــواست تا هـر که به غیر ـ تو ... دلم را بزند


و هــوای تــو مــرا این همـه تنها بکند

/ 0 نظر / 13 بازدید