مثل تیک تاک ساعت ، قلبم را روی آمدن قدم هایت تنظیم میکنم .

یک قدم پیش پیش دو قدم پس .

تا کی ادامه میدهی گرگم به هواهای بی هوایت را ؟

یکبار هم که شده بجای گرگ کبوتر باش ، جای دوری نمی رود .

بچه تر که بودیم بالا بلندی بازی میکردیم برای تمرین بالا رفتن های زندگی .

یادمان ندادند بالاتر که میرویم ممکن است تا پایین تر از چاه هم بیفتیم .

روزهایی که من ناپلئون بودم و تو دزیره ، یادم هست .

کسی برای کسی کمند نمی انداخت ، با پای خودمان تا تور می آمدیم.

رها کن ، رها کن این میز ریاست را . نه برای تو آب دارد نه برای من نان .

برای من مثل گریه باش در این پاییز. این شانه ها برای طوفان ساخته شده اند

/ 0 نظر / 6 بازدید