تقصیر خودم نیست اگر داغ و کبودم


حرف تو که آید به میان سخت حسودم




تقصیر تو هم هست که با طرز نگاهت


آرام خزیدی به تن تارم و پودم



می خواستم از جاذبه ات فاصله گیرم

اما نشد و عشق تو سر زد به وجودم


ای کاش فقط سر زده بود ...آمد و ماند و


در گیر خودش کرد ...من و بود و نبودم


تکثیر شدی در همه ی ثانیه هایم


در خوابم و در اشکم و در ذکر سجودم


آنقدر که جز چهره ی تو هیچ ندیدم


آنقدر که جز وصف تو چیزی نسرودم


با حضرت حافظ کمی از عشق تو گفتم


فرمود مراعات کنم حد و حدودم


فرمود که دستم شده از عشق تو کوتاه


حالا منم و بهت و پریشانی این آه..



/ 1 نظر / 8 بازدید
هشت بهشت

مريمي جانم كسي كه عشق رو تجربه كرده باشه با تمام وجود حس ميكنه نوشته هات رو[قلب][گل]