امید صباغ نو :

حس و حال همه ی ثانیه ها ریخت به هم

شوق یک رابطه با حاشیه ها ریخت به هم

گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید

آمدی و همه ی فرضیه ها ریخت به هم

روح غمگین تو در کالبدم جا خوش کرد

سرفه کردی و نظام ریه ها ریخت به هم

در کنار تو قدم می زدم و دور و برم

چشم ها پر خون شد ، قرنیه ها ریخت به هم

پای عشق تو برادر کُشی افتاد به راه

شهر از وحشت نرخ دیه ها ریخت به هم

من که هرگز به تو نارو نزدم حضرت عشق!

پس چرا زندگی ساده ی ما ریخت به هم؟!

/ 1 نظر / 9 بازدید
هشت بهشت

[دلشکسته]