سید مرتضی کرامتی

 

 

کسی که طعم زبان عسل نمی‌فهمد
تو هرچه هم که بخوانی غزل، نمی‌فهمد

 

حکایت " نرود میخ آهنین در سنگ "
نگو به سنگ، که ضرب‌المثل نمی‌فهمد

 

کسی که صنعت تشبیه را نمی‌داند
رکوع ماه و طواف زحل نمی‌فهمد

 

میان آینه و آب و شانه و گیسو
لطیفه‌ای است که آن را کچل نمی‌فهمد

 

حدیث درد به پایان نمی‌رسد اما
هزار حیف که این را اجل نمی‌فهمد

/ 15 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سید مجتبی محسن زاده

درود بی پایان بر شما بزرگوار بسیار زیباست........... با شعرم *مشتاق تو*دعوتید به اشعار عاشقانه درانتظار قدومتان هستم [گل]

فرهاد

سلام با شعر رهايي آپم بياي خوشحال ميشم [گل] . قسمت این است که در فاصله ها پیر شویم و اسیر شب تنهایی تقدیر شویم قسمت این است که یک عمر مسافر باشیم تا از این دور زدن های زمان سیر شویم [گل]

پویا

هیچ اتفاقی قرار نیست بیفتد اما آدمیست دیگر همیشه منتظر میماند ! [گل]

هشت بهشت

كجايي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

alma

دلم تنگ است و می دانم که می دانی... نمی دانم که می دانی گهی شادم گهی غمگین... نمی دانم که می دانی چه سخت است دربدر بودن... به مانند طـــوفانی در ســــفر بودن... ز فـــرط تنهایی به خاکی تشنه دل بستن... به چشم اغیار چون کـــــوه بودن... ولی در خود به آرامی شکستن... غــــم پنهان تنهایی و خون جگر خوردن... دلم تنگ است و می دانم که می دانی

فاطمه

سلام مریمی جونم خیلی وقته سر نزدیا....[نگران]

فرهاد

سلام ماه من غصه چرا ؟! آسمان را بنگر که هنوز بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد! یا زمینی را که دلش از سردی شب های خزان نه شکست و نه گرفت ! بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید [گل]

علی

سلام دوسته عزیز.حالت چه طوره؟ممنون که بهم تو مدتی که نبودم سرزدی. دوست دارم بدانم! دوست داشتن راچگونه دوست داری؟ تادوستت بدارم انگونه که تو دوست داری...

۩۞۩ هــــانیــه ۩۞۩

هیچوقت!!بیش از حد عاشق نباش... بیش از حد اعتماد نکن... بیش از حد محبت نکن... چون همین بیش از حد، به تو بیش از حد آسیب می رساند!!!....

مرتضی آخرتی

سلام طاعات و عباداتتون قبول درگاه حق ببخشید بنده مرتضی آخرتی هستم و می خواستم خدمتتون عرض کنم که چند روزی هست شعری از من(کسی که طعم زبان عسل نمی فهمد... الی آخر) تو شبکه های مجازی(تلگرام، وایبر، واتساپو...) منتشر شده البته به نام های جعلی که این شعر من انتساب یافته به سیدمرتضی کرامتی و بیداد خراسانی و... چون خیلی ها این غزل رو با نام هایی که گفتم به اشتراک گذاشتند و دوستان آگاه ترم به من متذکر شدند بر آن شدم تا به یک جستجوی اینترنتی پرداخته و ببینم این غزل حقیر که 18 سال از سرودنش می گذرد و تا کنون در سه کتاب شعر گروهی و یکی هم کتاب شعر خودم چاپ شده در چه سایت و وبلاگ هایی استفاده شده که دیدم خیلی زیاد و از سالهای پیش دوستان بازنشر داده و با نامی غیر از نام شاعر اصلی که بنده باشم ثبت شده. حالا دارم به آن وبلاگها و سایت ها مراجعه می کنم و از صاحبانشان می خواهم که لطفاً اگر شعر را به نام دیگری استفاده کرده اند اصلاح کرده و چنانچه بدون نام منتشر نموده اند محبت کنند و نام شاعر اصلی (مرتضی آخرتی) را به انتهای آن بیفزایند. تا جلو انحراف بیشتر در انتساب این غزل به دیگران گرفته شود و کمترین حقوق معنوی شاعر که همانا