شعری از قنبر علی تابش

به باران میرسدایل وتبارت

به مشک بیهقی باغ وبهارت

عروس خطه ی مشرق زمینی

دری وفارسی؛دو گوشوارت

تمام شاعران پارسی گوی

نموده در و گوهرهانثارت

بود شهنامه فردوسی طوس

فقط یک ازهزاران شاهکارت

درخشان کرده ای در دری را

منوچهری ست طوق زرنگارت

کمندانداختی برقله هاشد_

ابوریحان بیرونی شکارت

خراسان درخراسان شعروعرفان

زدهلی تابخارایادگارت

شدم باردگرمسعودسلمان

به زنجیرغمان بی شمارت

اگرامشب نخشکدریشه ی غم

بشویم از رخت؛گردوغبارت

به جای باغ فیروزی بسازم

به خوناب جگر؛باغ انارت

بکارم دانه دانه؛لاله وگل

سرازنوبازگردانم بهارت

/ 1 نظر / 13 بازدید
هشت بهشت

سلام. آهنگ وبت زيباست با اينكه معنيش رو متوجه نميشم ولي..